تبليغاتX
عرفان حلقه -استاد طاهری
شعور کیهانی--عرفان شرق- طب کل نگر -فرادرمانی -دریافتهای شخصی
با سلام :بدین وسیله از دوستان درمانگر عرفان حلقه استاد طاهری دعوت می گردد برای بررسی مسائل شخصی ومسائل اخیر بانشست دوستانه در سال جدید در تاریخ :

۳۰ اردیتهشت ۸۷ ساعت ۵ عصر در محل کار اینجانب حضور پیدا کنند ضمنا میتوانید به دوستان دیگر نیز اطلاع دهید .

احتراما درخواست میگردد برای هماهنگی بیشتر وقبول دعوت قبلا حتما با شماره تلفن ۰۹۱۲۵۶۲۱۳۳۷ تماس بگیرید .

منتظر دیدار همه دوستان هستم

+ نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 0:58  توسط عزیزمحمدی  | 

و او گفت برخیز وشولا بدر کن ....در دل این تاریکی به خود بنگر وببین کیستی در این وادی به چه کار امده ای تنهائی یا کسی را هم میبینی  فقط خود را دعا میکنی یا کسی را هم در این سهم شریک میکنی .واو اندیشید ایا او تنهاست . او از دور دستها صدائی شنیده  فهمید که او تنها نیست اصلا برای این امده تا دیگری را هم ببیند او شنیده بود" واعتصمو بحبل الاه جمیعا " باید دیگری هم دراین سرزمین باشد .

اما دنبال صدا می گشت اورا هم احساس کرد س حالا شدند سه تا باز هم ان ندا امد "وعتصمو...."میخواست بداند منظورش چیست که یکباره قلبش به صدا در امد انها برای عاشقی تو در اینجا جمعند .لبخند بزن تا باسخ بگیری.و انگاه بود که نفر سوم که نامش خورشد بود در این جمع نور افشاند. وبارز هم از انوار طلائی وگرم خود انسانی و انسانهائی دیگر افرید .تا هر روز شاهد تجلی این عشقبازی شاهد ومشهود باشد واین است قانون عشق او به انسان وبازی انسان در این جهان وعظمت تجلی اودر تجلیاتش .تقدیم به همه انسانهای عاشق او واستاد معرفت الهی اقای طاهری و دوستان عرفان حلقه .

    

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 1:18  توسط عزیزمحمدی  | 

خیلی وقت بود که سری به این وب لاگم نزده بودم حتما علت ان را بعد ها خواهم گفت  وقتی از نظرات دوستان مطلع شدم واقعا شرمنده شدم در شب عاشورا تصمیم گرفتم تا کل ماجرای درمان شدن وچگونگی اشنائی خودم را با فرا درمانگی بنویسم وقسم میخورم تا ساعت ۶ صبح نوشتم ولی متاسفانه به عللی چون مطالب را سیو نکردم همه مطالبم حذف شدودوست عز یزی که گله کرده بود .واقعا حق داشت مطبم را نیمه کاره رها کرده بودم.می خواستم برای دوستان بگم چطور درمان شدم وقسمت کوتاهی را میکم تا در فرصت مناسب مطالبم را کامل کنم....

.در روز هایی که تنها سعی وتلاش من فقط مسایل اقتصادی واستفاده از هوش خدا دادی وتکیه بر توان خودم بود فقط خودم را میدیدم.... می دیدم وانچه که میتوانستم انجام بدهم اگر کسی خوب بود خوب بودم وگر بد بود بد میشدم .در اوج توانمندی ا وتلاش بودم وشاید کم کم داشتم دیگران را فراموش می کردم وان زمان بود که طلنگری به عنوانبیماری منو به خودم اورد.علت های زیادی دست به دست هم دادند ومرابه زمین زدند البته ان دست تقدیر وسرنوشت ورای همه انها بود من که از کودکی اموخته بودم صبور و برد بار باشم با شروع بیماری فقط صبر کردم اما هر چه می گذشت از بهبودی خبری نبود ماه ها گذست وپس از درمانهای مخطلف دیدم روی پله اول بیماری هستم دیگر از نظر روحی کسل و مستاصل بودم هر روز امیدم برای راه درمان جدیدی بودم.پزشکان قادر نبول دند بیماری منو تشخیص بدهند.وهر روز منو به پزشک دیگری پاس میدادند  شرح بیمای ام

بماند.دریکیاز روزهاکه بسیار ناامید اازنتیجه درمان بودمدست به سوی خداوند بردم واز او خواستم راه تازهای را جلوی روی من بگذاره که دیگه تحمل درد وبیماری را نداشتم همان موقع رفتم سراغ کتتاب حضت حافظ وتفعلی این زدم ومفهوم غزل این بود که در هفت عالم غوغایی اس که تو ازان غافلی و مسیحا نفسی برای درمان توخواهد  امد. بعد از خواندن بارقه امیدی در دلم درخشید وساعتی گذشته بود که تلفن خو.نه زنگ خورد ویکیازبستگان به من زنگ زد وگفت که در کتابخانه مرکزی کرج همایش درمانگری هست واین شروع اشنایی  من با عرفان حلقه {عرفان کیهانی}بود با اشنای بااین عرفان نگرش من نسبت به خودم وحضورم در این کره خاکی ونسبت به دیکران دجار تغییر شد دیگر خودم را تنها دراین جهان نمی دیدم دیگر  خداوند رافقط درانحصار خود یا دیگری را درک وحد اقل به حل

 برخی از مظاهر ان برسم .در این بینش که مبتنی بر دیدگاه عرفان اسلامی- ایرانی وریشه دراندیشهای عافان وشاعرانی مانند حضرت مو لانا-حافظ-صایب و......میباشد راهی نو ومبتی بر نگرش اسلامی می باشد.استاد

طاهری بعنوان بنیانگذ ار این مکتب درکتاب انسان از منظری دیگر به توضیح وتشریح عرفان اسلامی-ایرانی میپردازد .اینکه از کجا امدهایم وچه وظیفه ای دراین کره خاکی داریم وبه کجا خواهیم رفت نیاز به درک وشناخت عممیق و قلبی و واقعی دارد .واز انجایی که

طی این مرحله بی همرهی خضر مکن                   ظلمات است بترس از خطر گمراهی

این شور و اشتیاق وطالب بودن انسان دراین خاک است که تعین میکند که در چه مسیری باید گام برداردووطی طریق او در این دنیا باید چه بکند و به کجا باید برود.این دنیاکه سرگرمی وبازیچه بسیار زیبایی است ما چنان مشغول میشویم که.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 0:43  توسط عزیزمحمدی  | 

رسیدن به عمق بخشش وعشق ورزیدن به همه نوع بشر دستگیری از نیاز مندان چنان احساس لطیف وزیبایی در انسان ایجاد می کند که قابل توصیف نیست امروز همه دوستانم را می بخشم تا از طرف ان ها در اسمانها بخشیده شوم.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 1:51  توسط عزیزمحمدی  | 

دنیای پیرامون ما سر شار از شگفتی های خارج از تصور انسانهاست  انقدر شگفت که گاهی شاید باعث نابودی و نیستی ما میگردند .مدتی است که با یکی از این مساعل ماورایی و شگفت انگیز رو به رو شده ام .داستان نیست بلکه واقعیتی حتمی است در ادامه مطلب حتما ان را تعریف خواهم کرد.....

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 23:45  توسط عزیزمحمدی  | 

بیماری :یعنی خود را شفا ف تر دیدن به هدفی فکر کردن  رسیدن به جدال" قانون اضداد "در جهان هستی چرا که اگر خوبی نباشد بدی واگر زشتی نباشد زیبایی واگر زمستان نباشد بهار معنای خود را پیدا نخواهد کرد .صدایی از درونم این ندا را سر داد که .... بخواه تا تو رااگاه کنم .اشتیاق انسان موتور حرکت انسان در هستی میباشد .

شوق من اتش زند بر عکس جان       تا رسد بر عمق جان با شور جان

هر حرکت ما وصلی است معنا دار و شعور مند در جهان هستی که ما را به سویهدفی هدایت می کند که این هدف از درون خود ما تراووش می کند .

انسان جهان شد وجهان انسانی        از این خوشتر نبود کلامی

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 16:20  توسط عزیزمحمدی  | 

در حدود پنج سال پیش دچار بیماری سختی شد طوری که پزشکان از درمانم عاجز شدند ...پساز طی این مدت انقدردرد میکشیدم که شب وروز نداشتم .دیگر صبر وقرارم تمام شده بود .تا این که با بند بند وجودم وبا ریسمان شور واشتیاق نگاه او را دیدم وقتیکه مستقیم ب فقط به سوی او نگاه کردم انگاه بود که راه را پیدا کردم هم ان راهی که سالها با اشک چشم به دنبالش می گشتم  

گر سر فرعون را درد بدی وبلا             لاف خدائی کجا در دهدی ان عنود

در این صورت به خوبی می توانیم که درمان بیماری ها تنها راه نجات و رهائی انسان سر گشته نیست واو به چیزی فرا تر از درمان نیاز دارد عاملی که بتوتاند باعث تحول او شده واو رااز دست خویش نجات دهد تحولی مثب به سوی کمال و بدون چنین تحولی انسان همواره در فلاکت به سر خواهد برد

در این دیدگاه متوجه شدم درمان صرفا وسیلهای ایت برای ایجاد تحول در بیمار ودرمانگر .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 17:54  توسط عزیزمحمدی  | 

در کشاکش امواج زیبای شور و اشتیاق نیرویی وصف نا پذیر تمام وجودم را در خودمیکشد گویی در رقصی اسمانی سرا پا لبریز از احساس وعاشق گذر لحظات را به تماشا نشسته ام انچه میبینم تذت است و درک درانی ولحظه ایمملو ار شعفی غیر این جهانی وسیع و گسترده به اندازه درک تمام دنیا با نیرویی جاودانی وبیاد ماندنی ....میتوان هر لحظه ای نوشید از می درک احساسی نو وبیاد ماندنی وهر لحظه در دنیایی پر از ستاره زیست در میان هزاران خار وزشتی .............اصلا زیبایی در دل زشتیست بودن در نبودن وعشق در همین زمین است .در کنار دشتی از گل وخار .سلام بر همه احساسات پر از شور وهیجان اسمانی ی ی ی ی ی ی ی ی و زمینی ی ی ی ی ی ی

طی این مرحله بی همرهی خضر مکن

ظلمات است بتر س از خطر گمراهی

تا فرصتی واحساسی دیگر....... 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 0:35  توسط عزیزمحمدی  | 

در این وبلاگ قصد دارم با ارائه شعرهای خود شما را وارد دنیای الهامی اشعار خود نمایم. اینکه چطور شد شعر آمد. دیدگاههای من نسبت به جهان هستی - عالم ماورائی - شعورمندی عالم -اتصال و حلقه وصل انسان به خداوند - عام بودن رحمت خداوند نسبت به تمام انسانها و ذرات هستی - توجه به عرفان شرق و سلسله موی دوست حلقه دام بلاست             هر که در این حلقه نیست فارغ از این ماجراست

جستجوی کمال انسانی و مسائلی از این دست را بررسی و دیدگاه خود را بیان خواهم کرد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 21:45  توسط عزیزمحمدی  |